غم و اندوه و عدم لذت ( دیس تایمیا ) دو مورد از رایج ترین تظاهرات افسردگی در اختلال دوقطبی هستند، اما تنها آنها نیستند. هنگامی که اختلال دوقطبی به سطوح شدید می رسد، شش احساس دیگر می تواند ظاهر شود و می تواند شدید باشد. یادگیری تشخیص نشانه های غیرمعمول افسردگی دوقطبی در خود یا کسی که می شناسید بسیار مهم است.
اختلال دوقطبی چیست؟
اختلال دوقطبی یک بیماری روانی پیچیده است که با دوره های افسردگی متناوب با شیدایی یا هیپومانیا مشخص می شود . علائم و نشانههای مرحله شیدایی معمولاً شامل بیخوابی، تعهد بیش از حد به کار و سایر فعالیتها، گفتار سریع و بزرگمنشی است.
تحریک پذیری
همه افراد گهگاه و اغلب با دلایل موجه بداخلاق می شوند: برای مثال، سردرد بد، بی خوابی شبانه، یا ولخرجی غیرمنتظره. با این حال، این تحریک پذیری معمولی می تواند نشان دهنده افسردگی دوقطبی باشد اگر با محرک آن نامتناسب باشد. افسردگی نیز به تنهایی می تواند باعث تحریک پذیری مداوم شود که برای روزها یا هفته ها در یک زمان ادامه می یابد.
آیا افسردگی می تواند به اختلال دوقطبی تبدیل شود؟
خشم
عصبانیت و خشم یک پاسخ طبیعی و اغلب معقول به ناامیدی های روزمره است – برای مثال، زمانی که یک همکار آشکارا بی انصافی یا بی احترامی می کند. خشم همچنین می تواند به عنوان تحریک پذیری در نظر گرفته شود که به حد مجاز رسیده است.
چه زمانی باید نگران بود
هنگامی خشم نشانه غیرمعمول افسردگی دوقطبی است، ممکن است به نظر برسد که فرد در موقعیت یا رویدادی منفجر می شود که در غیر این صورت به عنوان یک تحریک خفیف تلقی می شود. حتی ممکن است در غیاب یک محرک خارجی عصبانی شوند.
ممکن است شخصی که خشم را به عنوان نشانه ای از افسردگی دوقطبی نشان می دهد، بدون دلیل عصبانی به نظر برسد (یا حتی بگوید که احساس می کند). ممکن است به نظر برسد که احساس خشم از هیچ جا فوران می کند، اما فرد ممکن است مدتی به این موضوع فکر کرده باشد. خشم می تواند به نقطه اوج بر سر یک محرک به ظاهر بی ضرر برسد.
اگر شما یا یکی از عزیزانتان خشم را تجربه میکنید که تداوم مییابد، ترسناک است یا به خشونت میرسد ، وقت آن است که به پزشک یا درمانگر مراجعه کنید.
مدیریت خشم چگونه کار می کند؟
نگرانی و اضطراب
مانند خشم، اضطراب در بسیاری از موقعیت ها طبیعی است. به طور معمول، این احساسات زمانی که مشکل حل شود از بین می روند. هنگامی که آنها ادامه پیدا می کنند یا بدتر می شوند، می توانند نشان دهنده یک بیماری روانی باشند.
چه زمانی باید نگران بود
نگرانی هایی که به نظر می رسد پایان ناپذیر یا خارج از کنترل یا تناسب باشد، می تواند نشانه غیرمعمول افسردگی دوقطبی باشد. فرد مبتلا به افسردگی یا اختلال اضطراب ممکن است بیش از حد نگران مسائل رایج روزمره باشد.
برای مثال، شخصی ممکن است به طور نامتناسبی در مورد نگرانی های روزمره و جنبه های معمول زندگی روزمره مانند کارهای خانه یا رفت و آمد خود به محل کار نگران باشد. افکاری مانند من باید به لوله کش زنگ بزنم، اما اگر امروز نتواند بیاید چه؟ یا بهتر است زودتر برای قرار ملاقاتم حرکت کنم، در صورتی که ترافیک بد است که می تواند ناشی از اضطراب و افسردگی باشد.
اضطراب همچنین می تواند فرد را دچار بلاتکلیفی کند. آنها ممکن است وارد چرخه ای از تفکر در مورد آنچه که باید انجام دهند وارد شوند، اما در تعهد به راه حل مشکل دارند. برخی از افراد مبتلا به افسردگی دوقطبی، اضطراب عمومی و افکار مسابقه ای را تجربه می کنند.
بدبینی
گاهی اوقات، دیدگاه منفی یا بدبینانه موجه است. با این حال، بسیاری از افراد مبتلا به افسردگی دوقطبی، این منفیگرایی را به سمت درون میچرخانند، که خودپنداره و احساس تواناییهایشان را از بین میبرد. به عنوان مثال، آنها ممکن است به آگهی درخواست کمک نگاه کنند و فکر کنند: هیچ فایده ای برای درخواست برای آن شغل وجود ندارد – من هرگز آن را بدست نمیآورم
چه زمانی باید نگران بود
با بدبینی افسرده، منفیگرایی که فرد تجربه میکند، به اندازه واقعیت آن موقعیت است. در واقع، تفکر بدبینانه به رویداد خاصی نیاز ندارد. یک نفر به سادگی ممکن است فکر کند: این روز بد دیگری خواهد بود.
فرد مبتلا به افسردگی با الگوهای فکری منفی و اغلب انتقادی آسیب می بیند. آنها ممکن است نتوانند ببینند (چه برسد به اینکه احساس کنند) که مردم آنها را دوست دارند و به آنها اهمیت می دهند و شایستگی دارند.
انتقاد از خود
توانایی تشخیص و رسیدگی به عیوب یک جنبه مهم رشد است، اما افراط در این امر می تواند نشان دهنده یک مشکل باشد. درک این موضوع که همه انسان ها عادات قدیمی و الگوهای فکری غیر مفیدی دارند که بر روابط، شغل و سلامت آنها تأثیر می گذارد، مهم است – و تشخیص اینکه چگونه ممکن است در مسیر خود قرار بگیرید، کلید حرکت رو به جلو است.
چه زمانی باید نگران بود
اگر خود را بیش از حد انتقادی و حتی بیرحمانه به جای دلسوزی نگاه کنید، ممکن است افسرده شوید. افراد مبتلا به افسردگی، اضطراب و سایر بیماریهای روانی معمولاً بر روی معایب خود تمرکز میکنند و اغلب آنها را بزرگنمایی یا حتی تصور میکنند.
این خودگویی انتقادی از منتقد درونی فرد می آید: فکری که من امروز خسته به نظر می رسم تبدیل به زشتی می شود. فهمیدن من یک اشتباه محاسباتی جزئی در بودجه ام انجام دادم، این می شود که من یک احمق با اعداد هستم. یک اشتباه ساده (و به راحتی قابل اصلاح) ممکن است کسی را به سیل افکار خود ویرانگر سوق دهد. من فراموش کردم به گربه غذا بدهم، تبدیل به یک صاحب حیوان خانگی بد، بی مسئولیت و یک فرد بی ارزش هستم.
اگر به طور مکرر خود را به این شکل سرزنش می کنید، افسردگی ممکن است به جای انتقاد از خود واقع بینانه، صحبت کردن باشد. به همین ترتیب، دست و پنجه نرم کردن با احساس گناه (سرزنش کردن موقعیت هایی که تقصیر شما نیست) ممکن است نشانه ای از افسردگی زمینه ای، شاید حتی شدید باشد.
بی تفاوتی
به زبان ساده، بی تفاوتی به این یا آن طرف اهمیت ندادن است. تنها با این تعریف، بی تفاوتی ممکن است احساس خوبی به نظر نرسد. بی تفاوتی قطعا می تواند مشکلاتی را هم در روابط شخصی و حرفه ای و هم در رابطه ما با دنیای اطراف ایجاد کند.
به عنوان مثال، بی تفاوت بودن نسبت به رنج دیگران، همدلی را به خطر می اندازد . اهمیت ندادن به نتیجه یک موقعیت خاص، یا بی تفاوت بودن، اغلب نشانه این است که انگیزه خود را از دست داده ایم.
با این حال، در شرایطی که لازم است بدون گرفتار شدن در آنچه دیگران فکر میکنند یا حواستان به احساسات خودتان پریشان شود، پیش بروید، میتواند بسیار مفید باشد. گاهی اوقات بی تفاوت بودن نسبتاً خوش خیم است: به عنوان مثال، وقتی دوستی از شما می پرسد کجا می خواهید ناهار بخورید، ممکن است متوجه شوید که ترجیحی ندارید و به هیچ یک از گزینه ها راضی هستید.
چه زمانی باید نگران بود
وقتی بیتفاوتی منجر به بیعملی میشود، میتواند نشان دهد که با افسردگی روبرو هستید. اگر متوجه شدید که لباسهای شستهشده روی هم انباشته شدهاند، صورتحسابها را پرداخت نکردهاید – اما فقط اهمیتی نمیدهید، این میتواند نشانهای از این باشد که سطح بیتفاوتی شما مشکلاتی را در زندگی شما ایجاد میکند.
برای شما و عزیزانتان مهم است که بدانید که در این موارد، به این معنا نیست که اهمیتی نمیدهید – به دلیل پوسته بیتفاوتی که افسردگی ایجاد میکند، نمیتوانید اهمیتی بدهید. ممکن است متوجه بی تفاوتی خود شوید که بر روابط شما تأثیر می گذارد.
به عنوان مثال، ممکن است دوستی با مشکلی به سراغ شما بیاید و به جای اینکه نسبت به او دلبستگی و دلسوزی داشته باشید، ممکن است بیصدا در آنجا نشسته باشید یا شاید صداهای مودبانهای از توافق ارائه دهید. بیشتر اوقات، شما فقط احساس جدایی می کنید.
شناسایی نشانه های غیرمعمول افسردگی دوقطبی می تواند چالش برانگیز باشد، اما هرچه بیشتر آنها را درک کنید، تشخیص الگوهای خود برای شما (و اطرافیانتان) آسان تر است. داشتن یک تشخیص دقیق، حمایت از تیمی از متخصصان مراقبت های پزشکی و سلامت روان، و درمان موثر برای شما به شما کمک می کند تا به طور موثر علائم خود را مدیریت کنید.
یادگیری مقابله با هر بیماری روانی، از جمله اختلال دوقطبی، زمان می برد. به خاطر داشته باشید که این یک فرآیند است – و شما مجبور نیستید به تنهایی آن را طی کنید.