اگر به دنبال درمانگری هستید که اختلال وسواس فکری اجباری (OCD) را درمان می کند ، بسیار مهم است که پزشکی را پیدا کنید که از مواجهه و پیشگیری از پاسخ (ERP) به عنوان مداخله اولیه خود استفاده کند. درمانگر وسواس باید بداند که چه تکنیکهایی مناسب درمان وسواس نیست و نباید از آنها در جلسه روان درمانی استفاده کند.
ERP نوعی درمان شناختی رفتاری (CBT) است و درمان استاندارد طلایی برای اختلال وسواس است. بنابراین، اگر ارائهدهندهای بگوید که از CBT برای درمان وسواس استفاده میکند، به اندازه کافی خاص نیست. زیرا برخی از تکنیکهای رفتاری شناختی که برای سایر اختلالات مناسب هستند در درمان وسواس کارایی ندارند. در واقع، برخی از تکنیک ها می توانند مانع پیشرفت یا جلوگیری از پیشرفت و حتی بدتر شدن علائم وسواس شوند.
بسیاری از درمانگران ممکن است این تکنیک ها را با نیت خوب توصیه کنند. اما تکنیک های زیر ممکن است علائم وسواس شما را تشدید کند و درمانگر نباید در جلسه درمان وسواس از آن استفاده کند.
در اینجا برخی از رایج ترین تکنیک های وسواس وجود دارد که در واقع می تواند شما را بدتر کند.
توقف فکر
افراد مبتلا به این بیماری، وسواسهایی را تجربه میکنند که افکار، تصاویر، احساسات یا اصرار ناخواسته است. وسواسها، ایگودیستونیک یا آزاردهنده هستند، به این معنی که با باورها، ارزشها و خودپنداره فرد مخالفت میکنند.
برخی از نمونهها عبارتند از افکار مزاحم جنسی در مورد کودکان، افکار مزاحم خشونت آمیز در مورد آسیب رساندن به دیگران یا خود، یا افکار مزاحم کفرآمیز که به اعتقادات مذهبی فرد حمله میکنند.
فرد مبتلا به این بیماری نمیخواهد این وسواسها را داشته باشد و زمانی که به مغزش وارد میشود، عمیقاً توسط آنها آزرده میشود. به این ترتیب، افراد مبتلا به وسواس اغلب درگیر توقف فکر به عنوان تلاشی برای خلاص شدن از شر این افکار ناخواسته می شوند.
توقف فکر
توقف فکر شامل تلاش برای نداشتن افکار خاص و کنار زدن یا سرکوب افکاری است که به وجود می آیند.
پزشکان ممکن است ببینند که افکار مزاحم شما چقدر شما را مضطرب می کند و ممکن است تکنیک های توقف فکر را تجویز کنند. آنها ممکن است به شما بگویند هر بار که فکر ناخواسته ای وارد مغزتان می شود یک علامت توقف بزرگ و قرمز را تجسم کنید. یا حتی توصیه می کنند که وقتی یک فکر ناخواسته ظاهر می شود، کلمه “توقف” را فریاد بزنید.
گاهی اوقات، یک درمانگر ممکن است به شما پیشنهاد کند که هر بار که فکر ناخواسته ای برای خلاص شدن از شر آن و کاهش اضطراب دارید، یک کش را به مچ دست خود بسته اید را بکشید.
هدف این تکنیک ها و هر روش دیگر توقف فکر، معمولاً سرکوب افکار یا احساسات ناخواسته است. مشکل این است که سرکوب فکر کار نمی کند.
چرا درمانگر نباید از توقف فکر در درمان وسواس استفاده کند؟
هر چه بیشتر سعی کنیم به چیزی فکر نکنیم، بیشتر به آن فکر می کنیم. این امر در تحقیقات کلاسیک دانیل وگنر روانشناس در مورد سرکوب افکار مشهود است.
وگنر یک اثر بازگشتی را شناسایی کرد که زمانی رخ داد که به شرکت کنندگان در مطالعه او گفته شد که به چیزی فکر نکنند. او دریافت که وقتی کسی سعی میکند در برابر افکار ناخواسته مقاومت کند، اغلب منجر به افزایش افکاری میشود که سعی در سرکوب آنها دارند.
بنابراین، یک فرد مبتلا به وسواس که سخت تلاش میکند وسواس نداشته باشد – مانند یک فکر مزاحم در مورد چاقو زدن به کسی – با افکار مزاحم خشونتآمیز بیشتری مواجه میشود. سرکوب فکر عکس اثر مورد نظر خود را ایجاد می کند. به جای خلاص شدن از شر افکار اضطراب آور، آنها را تقویت می کند و منجر به ناراحتی بیشتر می شود.
تکنیک های توقف فکر همچنین می تواند به تشریفات اجباری تبدیل شود که فرد مبتلا به وسواس احساس می کند مجبور به انجام آن است. آنها ممکن است با بستن یک کش لاستیکی یا تجسم علامت توقف، که به طور منفی رفتار را تقویت می کند، تسکین موقتی پیدا کنند.
به نوبه خود، فرد یاد میگیرد و باور میکند که تنها راه برای احساس بهتر، انجام یک اجبار (مانند کشیدن نوار لاستیکی) است، اما تسکین آن زیاد طول نمیکشد – اگر اصلاً باشد – زیرا اجبارها کارساز نیستند. اجبار چرخه وسواس فکری را تقویت می کند.
استفاده اجباری از تکنیک توقف فکر، برای سرکوب یا خنثی کردن افکار و احساسات، بنزین بر آتش وسواس میریزد. توقف فکر این توانایی را از شما می گیرد که یاد بگیرید می توانید خوب باشید. در حالی که با حضور یک فکر، احساس یا میل ناراحت کننده را می پذیرید. این توانایی را از شما سلب می کند که یاد بگیرید اجبار ضروری نیست.
اطمینان بخشی
وقتی کسی را می بینیم که با چیزی دشوار سر و کار دارد، این طبیعت انسان است که بخواهد برای کاهش آن کمک کند. به عنوان مثال، اگر درمانگر شما را در پریشانی شدید ببیند، ممکن است به شما بگوید که افکار نادرست هستند و محقق نمی شوند.
اطمینان خاطر
افراد مبتلا به وسواس اغلب به دنبال اطمینان از دیگران در مورد محتوای وسواس های خود هستند تا شک و اضطراب را کاهش دهند. به عنوان مثال، فردی با وسواس آسیب مکرر از درمانگر خود میپرسد که آیا برای کسی خطرناک است یا خیر.
در حالی که اطمینان خاطر در بیشتر موارد آرامش بخش است، اما برای مبتلایان به وسواس مضر است.
چرا درمانگر نباید از اطمینان بخشی در درمان وسواس استفاده کند؟
فراتر از آموزش روانی اولیه در مورد وسواس، اطمینان بخشی اجباری است که باعث می شود فرد مبتلا به وسواس بیشتر بخواهد. ممکن است تسکین موقتی ایجاد کند، که باعث میشود فرد باور کند که برای خوب بودن، اطمینان لازم است. اما هرگز کافی نخواهد بود زیرا مغز وسواس در اتصال به منطق مشکل دارد.
اگر کسی می توانست به یک فرد مبتلا به وسواس بگوید که اتفاق بدی نمی افتد و مغز او آن را باور می کرد، فرد نیازی به درمان نداشت. متاسفانه اینطور نیست.
حتی زمانی که در مورد محتوای وسواس خود اطمینان پیدا میکند، این شک دوباره به ذهنش باز میگردد و فرد مبتلا به وسواس میل به اطمینان بیشتری دارد. اما، متأسفانه، اطمینان خاطر، وسواس را بهتر نمی کند. در عوض، میل فرد را برای جستجوی یقین تقویت می کند و او را در چرخه ای بی پایان گیر می دهد.
در کنار بی اثر بودن، اطمینان خاطر به وسواس وزن می دهد و آنها را زنده نگه می دارد. زمانی به محتوای وسواس توجه می کند که وسواس در واقع بی اهمیت باشد.
جایگزینی فکر (با نام مستعار خنثی سازی فکر)
روش دیگری که ممکن است درمانگران از مراجعان بخواهند از آن استفاده کنند، جایگزینی افکار “منفی” با افکار “مثبت” است.
کلمات “منفی” و “مثبت” در نقل قول هستند زیرا افکار ذاتاً نه منفی هستند و نه مثبت. آنها خوب یا بد نیستند. آنها درست یا غلط نیستند. آنها فقط افکار هستند … کلماتی که از حروف تشکیل شده اند.
جایگزینی فکر
جایگزینی فکر (با نام مستعار خنثی سازی فکر) ممکن است اینگونه به نظر برسد: “هر بار که فکری دارید که شما را می ترساند، آن را با فکر یا تصویری جایگزین کنید که احساس خوبی به شما می دهد.”
در حالی که تلاش برای جایگزینی فکر “بد” خود با یک “خوب” ممکن است باعث راحتی فوری شود، اما این آرامشی است که دوام نخواهد داشت.
چرا درمانگر نباید از جایگزینی فکر در درمان وسواس استفاده کند؟
جایگزینی فکر در درمان وسواس مشکل ساز است زیرا ذاتاً اجباری است. این تلاش دیگری است که فرد مبتلا به وسواس برای خنثی کردن یا مقاومت در برابر افکار ناخواسته انجام می دهد، که جواب نمی دهد و/یا اضطراب مرتبط با افکار را فرو می نشاند.
جایگزینی فکر همچنین ممکن است تلاشی از سوی فرد مبتلا برای جلوگیری از وقوع یک نتیجه وحشتناک باشد، حتی اگر یک فکر آن قدرت را نداشته باشد.
به عنوان مثال، ممکن است یک فکر مزاحم خشونت آمیز در مورد هل دادن شخصی در جلوی اتوبوس داشته باشید. این فکر شما را مضطرب می کند. برای تسکین اضطراب خود، ممکن است تمایل داشته باشید که آن فکر “بد” را با یک فکر “خوب” جایگزین کنید. بنابراین، ممکن است به این فکر با گفتن “هرگز!” پاسخ دهید. با صدای بلند یا در سر خود برای مقابله با افکار مزاحم.
بیشتر بخوانید: مقابله با افکار منفی
افراد مبتلا به وسواس اغلب بر این باورند که با جایگزین کردن افکار مزاحم با یک فکر “مثبت” تر، فکر مزاحم را خنثی کرده اند و در امان هستند. با این حال، این یک احساس کاذب ایمنی است. جایگزین کردن یک فکر با فکر دیگر باعث ایجاد یا جلوگیری از اتفاق بد نمی شود.
جایگزینی فکر نیز به طور کاذب اهمیت و قدرت افکار را مشروعیت می بخشد که در وهله اول مشکل همین است.
مانند سرکوب فکر، جایگزینی فکر باعث می شود که افکار (وسواس) مشکل ساز شوند، زمانی که مشکل در نحوه پاسخ فرد به افکار (اجبارها) باشد.
جایگزین کردن یک فکر با فکر دیگر، یا سرکوب فکر، پیام اشتباهی را به مغز می فرستد: این فکر خطرناک و مهم است. شخص در حال تقویت مغز خود است که هشدارهای کاذب آن – مرکز ترس بیش فعال مغز مبتلا به وسواس- در واقع آلارم های واقعی هستند که باید به آنها توجه کرد. سپس مغز در تلاش برای ایمن نگه داشتن فرد، آلارم های نادرست بیشتری ارسال می کند.
جایگزینی فکر همچنین می تواند به عنوان نوعی اطمینان عمل کند، که اگر افکار جدید به فرد اطمینان دهد که محتوای وسواس نادرست است، یک اجبار است.
گفتگو درمانی و تحلیل وسواس
بسیاری از افرادی که به یک درمانگر مراجعه می کنند به دنبال تجزیه و تحلیل احساسات و فرآیندهای فکری خود هستند تا درک بهتری از خود و تجربیات خود داشته باشند.
گفتار درمانی
گفتار درمانی ، مانند درمان روان پویشی یا روانکاوی ، شامل پردازش افکار، احساسات و تجربیات زندگی است. معمولاً با هدف توسعه بینش انجام می شود.
جستجوی بینش یا وضوح در مورد محتوای وسواس ها یکی از اجبار بزرگی است که بسیاری از افراد مبتلا به وسواس از نظر ذهنی انجام می دهند. به آن نشخوار فکری می گویند . فرد توجه خود را بر روی افکار مزاحم متمرکز می کند و سعی می کند بفهمد چرا آنها را دارند، منظورشان چیست، آیا درست هستند یا نه.
به صحبت درمانگر برای انجام اجبار در مطب خود پول ندهید! احتمالاً قبلاً بارها و بارها در مسیر تجزیه و تحلیل رفته اید و نیازی به پرداخت هزینه به یک درمانگر ندارید تا شما را در آنجا نگه دارد.
چرا درمانگر نباید از تحلیل وسواس در درمان وسواس استفاده کند؟
اولاً، زمانی که هدف درمان متوقف کردن پاسخ بیش از حد به وسواسهای بیاهمیت است، توجه زیادی به وسواس میکند. این توجه به وسواس فکری و پاسخ بیش از حد از طریق اجبار است که باعث می شود مغز وسواسی خطر و خطر را بیش از حد برآورد کند.
نشخوار فکری همچنین به فرد مبتلا به وسواس که در تحمل عدم قطعیت مشکل دارد، احساس کاذب کنترل می دهد. آنها معتقدند که هرچه بیشتر تلاش کنند و چیزی را حل کنند، احتمال بیشتری برای یافتن پاسخ خواهند داشت. این به نظر می رسد که “اگر فقط یک بار دیگر به این موضوع فکر کنم، مطمئناً می دانم.” این یک تله است.
واقعیت این است که ما از خیلی چیزها اطمینان 100% نداریم و نشخوار فکری ما را به سمت آن سوق نخواهد داد. ما برای احساس خوب نیازی به پاسخ نداریم و بیشتر درمان وسواس بر روی زندگی مبتنی بر ارزش ها و در عین حال تحمل عدم اطمینان متمرکز است.
بیشتر بخوانید: نشخوار افکار
در نهایت، تلاش برای یافتن معنی در درون افکار مزاحم به این معناست که آنها ممکن است چیزی در مورد شخصی که آنها را تجربه می کند معنی داشته باشند. این یک کابوس برای کسی است که وسواس دارد و افکار مزاحم در مورد آخرین چیزی که می خواهد به آن فکر کند یا انجام دهد، تجربه می کند.
از مشتری با افکار خشونت آمیز ناخواسته سوالی مانند “این خشم و خشونت از کجا می آید؟” کسی را که مبتلا به وسواس است خرد می کند. احتمالاً وحشتی را که آنها احساس می کنند تشدید می کند و به این باور غلط کمک می کند که این افکار مهم و بد هستند و بد هستند .
راه خروج از چرخه وسواس فکری از طریق تغییر رفتار است. این تغییر شامل عدم تغذیه و توجه به وسواسها (هشدارهای کاذب) است. این به معنای حذف اجبارها، مانند تجزیه و تحلیل افکار، با تغییر رفتار فیزیکی و ذهنی است.
حتی یک اجبار ذهنی نیز یک رفتار است، زیرا فرد تصمیم میگیرد به صورت ذهنی به وسواس پاسخ دهد. صحبت کردن در مورد محتوای وسواس یک رفتار ذهنی است که باید از آن اجتناب کنید، نه رفتاری که کل جلسات درمانی را صرف آن کنید.
نقش یک درمانگر وسواس: باید و نباید
هنگامی که یک درمانگر با فردی که وسواس دارد کار می کند، نقش او این است که به درمانجو کمک کند تا عدم اطمینان، اضطراب و ناراحتی را بهتر تحمل کند. این به شما کمک می کند تا حضور افکار و احساسات ناراحت کننده را بدون مقاومت و بدون درگیر شدن اجباری با آنها بپذیرید.
اگر درمانگر از شما بخواهد که افکار را متوقف کنید یا جایگزین کنید، همراه با معناسازی و ارائه اطمینان خاطر در مورد افکار، این توانایی را از شما سلب می کند که بدانید افکار و احساسات بدون انجام کاری در مورد آنها می آیند و می روند.
درمان مواجهه و پیشگیری از پاسخ به شما می آموزد که افکار و احساسات خطرناک نیستند و هر چیزی که فکر می کنید و احساس می کنید نیاز به توجه ندارد.
در حالی که این فهرست از ابزارهای CBT برای کمک به افراد برای مقابله با آن است، این تکنیک ها به اجباری تبدیل می شوند که می توانند شما را بیمار نگه دارند. بنابراین، اگر به دنبال یک درمانگر برای درمان وسواس هستید ، مهم است که بپرسید آیا آنها تجربه ای در ارائه درمان ERP دارند یا خیر.